
صبحی خلاق در موزهی بازار و مشاغل تبریز
جمعه پنجم اردیبهشت، هشتمین رویداد بینالمللی صبحهای خلاق همزمان با ۱۳۷ شهر جهان در موزهی بازار و مشاغل تبریز برگزار شد.
موزهای تازه تاسیسی که به گفتهی بنیانگذار آن، محلی برای زنده نگه داشتن مشاغل قدیمی تبریز با روایتهای تاریخی آن است. استاد رضا سرابی مجسمهساز و مجموعهدار حرفهای در شهر تبریز در ابتدای نشست ضمن خیرمقدم به تمام حاضرین در جلسه، به معرفی اجمالی این موزه پرداخت. وی با بیان اینکه شهرداری کلانشهر تبریز با احداث این بنا، قدمی بزرگ در حفظ محدودهی بازار صادقیه و یکی از یخچالهای قدیمی شهر برداشته و از سوی دیگر امکان تحقق رویای نوجوانی من را نیز فراهم ساختهاست. سرابی اذعان نمود که تمام اقلام و اثاثیه چیدمان شده و حتی معماری تک تک حجرهها بر اساس واقعیت موجود در آن برههی تاریخی بازسازی و سعی در حفظ اصالت آنها شده است. همچنین اصناف منتخب در این بازار بر اساس قدمت و تاثیرگذاری آنان در فرهنگ تبریز انتخاب شدهاند.
ایشان وعده دادند که در روزهای پیشرو با تکمیل این موزهی زنده به عنوان اولین موزهی مشاغل ایران، علاوهبر اینکه یکی از محلهای آبرومند برای پذیرایی از میهمانان تبریز ۲۰۱۸ خواهد بود، همچنین با همکاری گروه گپ محلی برای اجماع هنرمندان و فرهنگ دوستان از جمله میزبانی رویدادهای برگزار شده توسط این انجمن نیز قلمداد خواهد شد.
در بخش اصلی رویداد نیز مریم رحیمی مدرس و پژوهشگر هنر به عنوان سخنران موضوع جهانی سرندیپیتی که در این روز بصورت همزمان در ۵۰ شهر در حال برگزاری بود، به واکاوی این اصطلاح بینالمللی پرداخت.
رحیمی در ابتدا با اشاره به خاطرهی دنیای کودکی دهه شصت نسبت به کاراکتر انیمیشنی سرندیپیتی گفت: فارغ از معنای رایج واژهی سرندیپیتی، هر عبارت و یا کلمهای در یک فرهنگ بار معنایی خودش را دارد. به این معنی که نمیتوان یک واژه را در تمام فرهنگها با یک معنی ثابت استفاده نمود. واژه سرندیپیتی از فرهنگی رایج شده است که در آن واژهی بخت و اقبال در کنار تلاش مفهوم داشته است. حال آیا این اصطلاح در فرهنگ ما با شانس و اقبال مترادف است.
وی در ادامه اشاره نمود که باید در ترجمه معنی هر لغت به معنای برگرفته از فرهنگ آن منطقه نیز توجه نمود.
این مدرس متولد اهواز به مثالی از تجربهی زندگی شخصی خود در شهر تبریز اشاره نمود که در روزهای اول حضور در این شهر شنیدن برخی اصطلاحات از مردم بومی این منطقه برای وی گاهی بسیار عجیب جلوه مینمود. چرا که گاهی بار معنایی آن لغات در فرهنگ مادری وی با آنچه اهالی این شهر مد نظر داشتند بسیار متفاوت بود. و این تضاد باعث شد تا بیشتر به این اختلاف معنایی یک لغت واحد در فرهنگهای مختلف توجه نماید.
در ادامه رحیمی مولف کتاب نقشهای شیدایی بیان نمود که سرندیپیتی همانطور که قبلا هم به آن اشاره شده، مربوط به یک حکایت سه شاهزادهی ایرانی است که از امیرخسرو دهلوی نقل شده است. وی به داستان معروف کتابهای درسی دههی شصت اشاره نمود که در آن مردی الاغ خود را گم کرده بود و از عابری سراغ حیوان خود را گرفت، عابر مشخصات الاغ را که یک پای لنگ و یک چشم کور و غیره را عین به عین به صاحبش گفت و اما منکر دیدن آن زبان بسته شد و تاکید نمود که از هوش و ذکاوت خویش کمک گرفته است. آنها پیش قاضی میروند و آن عابر به سوال قاضی اینگونه پاسخ میدهد: ازینکه علفهای سمت راست جاده خورده شده و سمت چپ باقی مانده بود، فهمیدم چشم چپش نابیناس، از رد پاهای حیوان که یکی از آنها کشیده شده بود پی به لنگیاش بردم، و از نوع خوردن علفها نیز پی به ناسالم بودن دندانهایش بردم.
وی در ادامه به بار معنایی لغات در شرق و غرب اشاره و تاکید نمود که یک دلیل عمده از تقسیم شرق و غرب قدرت دریافت و ادراکات مردم آن منطقه میباشد. سرندیپیتی در شرق به مفهوم شانسیت که ما به معنای آن آگاهیم. وی معتقد بود که مردمان شرق به جمعآوری اطلاعات و دادهها بسنده کرده و از تجربیات خود در زندگی استفاده نمیکنند. مثل پول پسانداز شده در حساب بانکی و یا کتابخانههای بزرگی که در خانه همه هست و دریغ از مطالعهی کامل آنها! اما مردمان غرب این خط فرضی، دریافتهای خود را درک میکنند. این منتقد هنری اشاره به بحران آب در کشور نمود که همه آگاهیم که تا ۱۵ سال آینده بحران آب برای ادامهی زندگی مشکل ساز خواهد بود، اما چون موضوع را درک نکردهایم بیتفاوت نسبت به موضوع از آب بصورت بیرویه استفاده میکنیم. همین موضوع در مفهوم سرندیپیتی که به شانس معنا شده نیز قابل بحث است، چرا که شانس در مفهوم غرب به معنی تلاش برای استفاده از موقعیتها و شانسهای زندگیس، اما در شرق شانس به مفهوم نشستن و منتظر ماندن برای رخ دادن یک اتفاق بصورت ناخودآگاه تلقی میشود. حال تفاوت این مفهوم به تلاش و تیزبینی در مسیر حرکت است. بنابراین زمانی که در خصوص یک لغت بینالمللی بخواهیم صحبتی بکنیم باید به آن با نگاهی جهانی توجه کرد. این قانون درخصوص خلق اثر هنری نیز صادق است، یونگ اشاره دارد که هر هنرمندی به هنگام خلق اثر اگر از دریچهی نگاه فردی خویش ( روح فردی ) به هنرنمایی بپردازد، تعداد مخاطب بسیار کمتری نسبت به هنرمندی که با استفاده از نگاه یا روح جمعی به موضوع نگریسته، خواهد داشت. مثال اشعار حافظ که با گذر زمان نیز هنوز برای همه قابل درک است زیرا خالق آن با روح جمعی و جهانی در ارتباط بوده است. مثال دیگر مشابه تابلوی مونالیزاست.
رئیس سابق انجمن علمی پژوهشی هنر در پایان به واژهی سرندیپیتی از منظر جهانی اشاره نمود و آن را تیزبینی و تلاش برای بدست آوردن موقعیتی مناسب در مسیر زندگی معنا کرد. دنیای امروز دنیای تبادل افکار است، دنیای تبادل ناخودآگاه جمعی ماست، و نه دنیای تک نفره! انسانها وقتی از غار بیرون آمدند و روستاها را ساختند، توانستند تمدن امروزی را پایهریزی بکنند. انسانها در تنهایی و انزوا به هیچجایی نمیرسند، ما اگر قرار است در یک رویداد بینالمللی شرکت کنیم باید اطلاعاتمان نیز همسوی آن رویداد باشد، چطور که یک شاهزاده از ادبیات ما چنین برداشت زیبایی میکند. پس در اطراف ما اتفاقات بیشماری میافتد که ما میتوانیم آنها را درست دریافت کنیم، ادراک کنیم و در مسیر زندگی خود از آنها به درستی استفاده کنیم.
و نهایتا این نشست با ضبط پیام ویدئویی تبریک به بچههای تیم برگزاری صبحهای خلاق تهران به پایان رسید.